مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

62

محاسن اصفهان ( فارسى )

چون جامهء حرير و ديباى منقّش تازه و شكفته و در خزانهء خاتونان نازنين در ميان صندوق‌هاى عنبرين نهفته يا بر سينهء سيمين خفته ، نباتات منوّر و رياحين مورّق بسان تخت‌هاى رنگين بسته و دست‌هاى رسته بر دكان بزّاز و جوهرى ، و دماغ جهانى معطّر از آن بوى عنبرى . و از جملهء خصايص آن در اين ناحيت ، ديهى هست نام آن « ورزنه » ، در صحراى آن توده‌هاى ريگ باشد مانند كوه كه از گرانى صرصر را تحريك يكى از آن توده به سال‌ها مقدور و ميسّر نگردد . و همچنين در اين ناحيت در ديهى ، معلوم اهالى آن مهره‌هايى باشد كه به زبان ايشان « مهره تذرك » گويند ، هرگه كه ابرى با تگرك ظاهر شود ، آن مهره‌ها را بر اطراف حصار قلعه‌ها و دزها در آويزند ، به قدرت لايزالى هم در ساعت ، ابر از صحراى آن ديه متقشّع و متفرّق گردد . و در ديه « هراسكان ابروز » « 1 » بر نيم فرسنگى دارم از رستاق كاشان دزى هست ، و خندقى دارد ، و توده‌هاى ريگ مانند كوه‌ها روان و سيّال ، گرد بر گرد خندق انتقال مىكند ، و اصلا هيچ از آن ريگ در آن خندق نمىافتد ، و اگر چنان‌كه كسى قبضه‌اى از آن بردارد ، و در خندق اندازد ، فى الحال بادى عظيم برآيد ، و آن را همه در هوا ببرد ، تا خندق پاك نكنند ، باد ، ساكن نگردد . و هم‌چنين در اين ديه ، صحرايى هست مشهور به فاس ، مسافت آن به مساحت فرسنگى در فرسنگى . در اين صحرا عجبى ديگر هست ، و آن آن است كه مواشى و گله‌هاى اين ديه در مرعى اين صحرا با سباع اختلاط كنند ، و تردّد مىنمايند ، و قطعا هيچ يك مزاحم و معارض ايشان نمىگردد ، و اهل آن ديه را دعوى آن است كه در اين صحرا طلسمى ساخته‌اند .

--> ( 1 ) . در اصل نسخه به ضبط قلم : به فتح‌هاى هوّز و سكون سين و فتح همزه و سكون ياء .